برای نخستین بار، بیانکا سنسوری تصمیم گرفت سکوت را بشکند؛ زنی که طی سه سال گذشته بیشتر با برهنگیهای شوکهکننده، استایلهای مرزی و ازدواجش با کانیه وست (که حالا «یه» صدایش میزنند) شناخته میشد، حالا میگوید: «دیگر نمیخواهم فقط بدنم دیده شود؛ میخواهم خودم شنیده شوم.»
- از «همیشه برهنه» تا «برهنگی تمام شد»
- از ملبورن تا کلیسای ارتدوکس
- وقتی اینستاگرام سرنوشت را تغییر میدهد
- کالبدشکافی برهنگی؛ هنر یا هرزگی؟
- ویرانگری در مالبو؛ معماری به سبک کانیه
- روزهای سیاه؛ یهودیستیزی کانیه و فروپاشی روانی
- اعتراف بزرگ؛ اعتیاد به دارو و تیمارستان در اروپا
- زندگی روزمره در عمارت “کوکائینی”
- آینده؛ مادری و ترس از ماشینِ شهرت
- پایان یک پروژه و آغاز یک زن
این اعتراف، درست در زمانی منتشر شد که نام «بیانکا سنسوری» به یکی از پرتکرارترین جستوجوهای جهان تبدیل شده بود؛ زنی که بدون گفتن حتی یک جمله، به نماد بحثبرانگیزترین پدیده فرهنگی سالهای اخیر بدل شد. اما پشت این سکوت و بدنِ همیشه در قاب دوربینها، چه داستانی پنهان بود؟

از «همیشه برهنه» تا «برهنگی تمام شد»
بیانکا سنسوری در گفتوگویی طولانی و کمسابقه، صریح میگوید که دیگر قصد ندارد پروژه برهنگیاش را ادامه دهد. پروژهای که سالها آن را «زندگیِ هنری» خودش میدانست. او تأکید میکند: «من بدنم را زندگی میکردم؛ هنر من فقط روی دیوار نبود، روی تنم بود.»
از بیکینی آبنباتی در جلسات کاری گرفته تا لباسهای شفاف در خیابانها و آن لحظه فراموشنشدنی روی فرش قرمز گرمی که تنها با یک لباس توری تقریباً نامرئی ظاهر شد؛ همه اینها بخشی از یک مسیر چندساله بوده که حالا به نقطه پایان رسیده است.
سنسوری میگوید آن شب گرمی قرار نبود اوج این پروژه باشد؛ اما پارچهای خاص و یک تصمیم ناگهانی، پایان نمادین برهنگیهایش را رقم زد. «همهچیز کامل شد. حس کردم دیگر لازم نیست.»

سال ۲۰۲۵ سالی بود که نام یک زن بیش از هر سیاستمدار یا قهرمان ورزشی در موتورهای جستجو تکرار شد: بیانکا سنسوری (Bianca Censori). زنی که تا پیش از این تنها به عنوان “همسر برهنه کانیه وست” شناخته میشد و بسیاری او را قربانی جنون و کنترلگری همسر رپرش میدانستند. او که در تمام این سه سال حتی یک کلمه در فضای رسانهای صحبت نکرده بود، حالا در آغاز سال ۲۰۲۶ تصمیم گرفته است تا نقاب از چهره بردارد و برای اولین بار، روایت خودش را از این زندگی پرزرقوبرق اما هولناک ارائه دهد.
بیانکا در این گفتگوی بیپرده اعلام کرد که دوران “برهنگی مطلق” او به پایان رسیده است. اما این برهنگی، نه یک اجبار، بلکه بخشی از یک پروژه هنری بزرگ بود که او آن را “زیستن در اثر هنری” مینامد. او که حالا ۳۱ ساله است، با لهجه غلیظ استرالیاییاش از رازهایی میگوید که تا به حال هیچ پاپاراتزی نتوانسته بود به آنها نفوذ کند.
از ملبورن تا کلیسای ارتدوکس
در سالی که شبکههای اجتماعی از تصویر اشباع شدهاند، بیانکا بدون مصاحبه، بدون توضیح و حتی بدون دفاع از خودش، به یکی از دیدهشدهترین زنان دنیا تبدیل شد. خودش میگوید: «راز، هنوز قدرت دارد.»
او میپذیرد که اگر فقط برهنگی بود، خیلیها میتوانستند جای او باشند. اما ترکیب سکوت، حضور دائمی و نسبتش با کانیه وست، معمایی ساخت که رسانهها نمیتوانستند از آن چشم بردارند.

بیانکا پیش از آنکه به “پرجستجوترین زن جهان” تبدیل شود، دختری باهوش و کنجکاو در ملبورن استرالیا بود. خانواده او، مهاجرانی یونانی و به شدت مذهبی (پیرو کلیسای ارتدوکس) بودند. جالب است بدانید که بیانکا هنوز هم خود را فردی بسیار مذهبی میداند؛ تضادی آشکار با تصاویری که ما از او در خیابانهای ایتالیا و پاریس دیدهایم.
پدر بیانکا، شخصیتی بحثبرانگیز در ملبورن داشت. او پیش از تولد بیانکا سوابق کیفری مربوط به حمل مواد مخدر و اسلحه داشت، اما بعدها با راهاندازی دستگاههای بازی (همان چنگکهایی که عروسک برمیدارند)، ثروتی به هم زد که توانست فرزندانش را به بهترین مدارس خصوصی بفرستد. بیانکا خاطرهای را تعریف میکند که نشاندهنده لجاجت و تمرکز عجیب اوست: «ساعتها پای یکی از آن دستگاههای بازی نشستم تا بالاخره عروسک خرس بالو (شخصیت کتاب جنگل) را برنده شوم. پدرم میتوانست در را باز کند و عروسک را به من بدهد، اما من میخواستم خودم آن را به دست بیاورم.»
این روحیه “محقق” و “دقیق” بودن، او را به سمت تحصیل در رشته معماری در دانشگاه ملبورن سوق داد. او نه تنها لیسانس، بلکه فوقلیسانس معماری خود را نیز با بالاترین نمرات دریافت کرد. اما چطور یک معمار نخبه سر از دنیای دیوانهوار کانیه وست درآورد؟
یکی از بزرگترین پرسشها درباره بیانکا، همیشه این بوده: آیا او قربانی است یا خالق این تصویر؟ آیا کانیه وست بدن همسرش را هدایت میکند یا همهچیز انتخاب خودش است؟
پاسخ بیانکا قاطع است: «هیچوقت کسی مرا مجبور نکرد. اگر لباسی پوشیدهام یا نپوشیدهام، انتخاب خودم بوده.»
او همکاریاش با کانیه در طراحی لباسها را «همکاری هنری» میداند: «اگر همسر تو یک نابغه مد یا هنر باشد، طبیعی نیست نظر بدهد؟»
وقتی اینستاگرام سرنوشت را تغییر میدهد
در سال ۲۰۲۰، در حالی که بیانکا در یک شرکت معماری معمولی کار میکرد و از بروکراسی اداری و گرفتن مجوز توالت برای ساختمانها خسته شده بود، یک پیام در اینستاگرام همه چیز را تغییر داد. مدیر شرکت “ییزی” (برند کانیه وست) به او پیام داد. کانیه تصویری را که بیانکا منتشر کرده بود دیده بود؛ نه یک سلفی برهنه، بلکه تصویری از یک ماسک دیجیتالی با ابعاد فرازمینی.

کانیه در بیانکا چیزی دید که فراتر از زیبایی فیزیکی بود: یک ذهن معمارانه که میتوانست جنون او را ساختارمند کند. بیانکا به لسآنجلس رفت و به عنوان “رئیس بخش معماری” ییزی مشغول به کار شد. رابطهی آنها در ابتدا کاملاً کاری بود، اما نزدیکی مداوم و پروژههای مشترک، آنها را به هم نزدیک کرد. بیانکا میگوید: «ما آنقدر با هم وقت میگذراندیم که عملاً به یک نفر تبدیل شدیم. من او را به خاطر خودش دوست دارم، نه برای جایگاهش. شاید کلیشهای به نظر برسد، اما عشق تنها دلیل من بود.»
کالبدشکافی برهنگی؛ هنر یا هرزگی؟
بسیاری از منتقدان و حتی دوستان بیانکا نگران بودند که کانیه او را به یک “عروسک جنسی” تبدیل کرده باشد. اما بیانکا با قاطعیت این ادعا را رد میکند. او میگوید تمام آن لباسهای شفاف، بادیسوتهای چسبان و حتی ظاهر جنجالیاش در مراسم گرمی، انتخاب خودش بوده است.
- ماجرای لباس نامرئی گرمی: در فوریه گذشته، بیانکا با یک لباس توری که عملاً دیده نمیشد و تنها با یک کت خز پوشانده شده بود، روی فرش قرمز ظاهر شد. او فاش کرد که آن لباس در واقع یک پارچه توهمی بود که بازیگران برای مخفی کردن بخشهایی از بدن در لباسهای پشتباز استفاده میکنند. او این را نقطه اوج “پروژه برهنگی” خود میداند.
- فلسفه برهنگی: بیانکا معتقد است در جهانی که همه چیز بیش از حد در معرض نمایش است، برهنگی مطلق میتواند نوعی “رازآلودگی” ایجاد کند. او میگوید: «اگر فقط برهنگی بود، خیلیها انجامش میدادند. اما این برهنگی در سکوت، قدرتی به من داد که هیچکس تا به حال نداشت.»
- واکنش به حادثه قایق در ونیز: پاپاراتزیها تصاویری از او و کانیه در ونیز منتشر کردند که به نظر میرسید در حال انجام اعمال غیراخلاقی هستند. بیانکا برای اولین بار با خجالت میگوید: «آن اتفاق اصلاً آن چیزی نبود که مردم فکر کردند. من فقط سرم را روی زانویش گذاشته بودم. اما برای اولین بار به خاطر پدرم احساس شرمساری کردم.»

ویرانگری در مالبو؛ معماری به سبک کانیه
یکی از بزرگترین جنجالهای کاری بیانکا، مربوط به بازسازی عمارت ۵۷ میلیون دلاری کانیه در مالبو بود که توسط معمار بزرگ ژاپنی، “تادائو آندو”، طراحی شده بود. کانیه و بیانکا این شاهکار معماری را به طور کامل تخریب کردند و تمام تجهیزات آن را بیرون ریختند. معماران دنیا این کار را یک “جنایت معماری” نامیدند.
اما بیانکا با لبخندی عجیب از این کار دفاع میکند: «تخریب برای من زیباست. این کار نمادی از آن دوران زندگی ما بود. وقتی وارد آن خانه ویرانشده میشدم، خفاشها در آن زندگی میکردند و نمک دریا آهنهای ساختمان را زنگزده کرده بود. این به نظر من زنده و واقعی بود.» او معتقد است که خانهها نباید موزههای ایستا باشند، بلکه باید با زندگی ساکنانشان تغییر کنند.
روزهای سیاه؛ یهودیستیزی کانیه و فروپاشی روانی
سختترین بخش زندگی بیانکا، زمانی بود که کانیه وست (که حالا قانوناً نامش را به “یه” تغییر داده) شروع به انتشار مطالب یهودیستیزانه و ستایش نازیها کرد. کانیه حتی در توییتی نوشت: «من بر همسرم سلطه دارم. این مزخرفات فمینیستی را کنار بگذارید.»
بیانکا در این مصاحبه با چشمانی اشکبار میگوید: «آن دوران مثل این بود که چندین ماه مداوم در حال انجام عملیات احیای قلبی (CPR) روی کسی باشی. من نه تنها یهودیستیز نیستم، بلکه از این تفکر وحشت دارم. اما من آنجا بودم تا از مردی که عاشقش هستم حمایت کنم تا از این بحران عبور کند.»
او فاش کرد که کانیه در آن زمان درگیر یک دوره شدید “مانیا” (شیدایی) ناشی از اختلال دوقطبی بود. بیانکا میگوید: «دنیا فقط حرفهای او را میشنید، اما من درد و رنج او را میدیدم. من مجبور بودم سکوت کنم تا بتوانم خودم و او را مدیریت کنم.»

اعتراف بزرگ؛ اعتیاد به دارو و تیمارستان در اروپا
شاید شوکهکنندهترین بخش مصاحبه، اعتراف بیانکا به اعتیادش به داروهای آرامبخش (بنزودیازپینها) و بستری شدنش در یک کلینیک بازپروری در اسپانیا باشد. او میگوید: «من نمیتوانستم احساساتم را کنترل کنم. سر نزدیکترین آدمهای زندگیام فریاد میزدم و آنها را مسئول بدبختی خودم میدانستم. من کاملاً از نظر عاطفی از هم پاشیده بودم.»
او فاش کرد که کانیه هزینه بسیار سنگینی برای بستری شدن او در یکی از لوکسترین مراکز بازپروری دنیا پرداخت کرد. مدتی بعد، کانیه خودش هم در کلینیکی در سوئیس بستری شد تا روی سلامت روانش کار کند. بیانکا میگوید: «این بازپروری زندگی مرا تغییر داد. من یاد گرفتم که چطور بدون دارو با واقعیت روبرو شوم.»
زندگی روزمره در عمارت “کوکائینی”
خارج از لنز دوربینها، زندگی این زوج تفاوت زیادی با تصور مردم دارد. آنها در خانهای در بورلی هیلز زندگی میکنند که بیانکا با خنده آن را “خانه کوکائینی دهه هشتادی” مینامد، چون دکوراسیونش شبیه فیلمهای جنایی قدیمی است.
بیانکا میگوید برخلاف تصورات، او یک زن خانهدار ماهر است. او در روز شکرگزاری برای تمام دوستانشان آشپزی کرد؛ دو بوقلمون بزرگ با هشت قالب کره برای هر کدام! او حتی تکنیک خاص خودش را برای ترد شدن پوست بوقلمون توضیح داد.
نکته جالب دیگر، علاقه شدید بیانکا به “طالعبینی” و “علوم غریبه” است. او میگوید چارت تولد او و کانیه به طرز عجیبی با هم هماهنگ است. او همچنین ادعا کرد که از زمان پاک شدنش از دارو، پیامهایی از دنیای مردگان دریافت میکند!

آینده؛ مادری و ترس از ماشینِ شهرت
بیانکا سنسوری حالا به فکر مادر شدن است. اما او یک نگرانی بزرگ دارد: “مصرف شدن” کودکان توسط جامعه و رسانهها. او به شدت با نمایش کودکان در شبکههای اجتماعی برای کسب سود مخالف است.
او میگوید: «من از اینکه کودکان به بخشی از یک ماشین پولسازی تبدیل شوند متنفرم. اگر قرار باشد فرزندی داشته باشم، شاید به کشوری نقل مکان کنیم که قوانین سختگیرانهتری برای محافظت از حریم خصوصی کودکان دارد. من نمیخواهم فرزندم همان فشاری را تحمل کند که فرزندان قبلی کانیه (از کیم کارداشیان) در آمریکا تحمل میکنند.»
پایان یک پروژه و آغاز یک زن
مصاحبهی بیانکا سنسوری در سال ۲۰۲۶، نقطه عطفی در تاریخ سلبریتیهاست. او ثابت کرد که پشت آن لباسهای عجیب و سکوت طولانی، زنی با تحصیلات عالی، ذهنی تحلیلگر و البته روحی آسیبدیده وجود دارد. او دیگر نمیخواهد فقط یک “شیء” در پسزمینه عکسهای کانیه باشد.
بیانکا با اعلام پایان دوران برهنگیاش، از اولین نمایشگاه هنری رسمی خود در سئول خبر داد؛ جایی که این بار نه با بدن، بلکه با آثار معماری و مجسمههایش با دنیا سخن خواهد گفت. آیا دنیا او را به عنوان یک هنرمند خواهد پذیرفت یا او همیشه در سایه کانیه وست باقی خواهد ماند؟
او در پایان مصاحبه میگوید: «مهم نیست مردم چه فکری میکنند. مهم این است که من بالاخره توانستم پتانسیلهای خودم را بیان کنم. آنها روزی خواهند فهمید که من چه کار میکردم؛ و اگر هم نفهمند، برایم مهم نیست.»
به نظر شما، آیا بیانکا سنسوری واقعاً یک هنرمند ساختارشکن است یا این مصاحبه صرفاً یک تلاش زیرکانه برای تطهیر چهره او و کانیه وست پس از سالها رسوایی است؟ نظرات خود را در بخش دیدگاهها با ما در میان بگذارید.

